خرید بک لینک
یه روزی فکر میکردم عشق مهمترین رکن زندگی

اما همه بهم فهموندن پول برترین وقدرت مندترین بعدازخداست

با پول هرچیزی غیر فرشته مرگ را میتوان خرید

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۰۱ساعت 15:58 توسط ň§ł |

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

دلم برای یک گوش تنگ است گوشی که حتی سکوت مرا بشنود.سکوتم فریادها دارد فریادی بلند تر صدای موریانه ها. دلم یک دست می خواهد.دستی که ذستم را بگیرد.مرا ازدرون اعماق کابوس ها نجات دهد. من تنهایی اینجا می ترسم. دلم کسی را می خواهد کسی که موقع رفتنش یک لحظه مکث کند وهیچ وقت نرود.

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۰۳ساعت 11:33 توسط ň§ł |

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

و ان روز شیطان زنی زیباروی شد وبه سراغ ادم رفت

حوا خواب بود

ادم به حوا خیانت کرد با شیطان خوابید ونطفه شکل گرفت

شیطان باردارشد

وانگونه نسل لاشی وشیطانی شروع به تولید گرفت

فرزند حوا با پسر شیطان رفت نسل بیشتر وبیشتر شد

اه خیانت و بی عاطفگی عشق نستی شروع شد...

ทმֆէყ lზɣε ️....ทმֆէყ wზrld

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۱۲ساعت 21:46 توسط ň§ł |

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

توی جنگل زندگی گوسفند که باشی حتما هلاک میشی

یا به دست گرگ

یا به دست کسی که ظاهرا عاشقانه ازت نگهداری میکنه (انسان)

لباس گرگ میپوشی

اجبارا تنها میشی

گوسفندای دیگه ازت میترسند چون فکرمیکنند گرگی

ادم ها برات تله میزارند

وتو ازبازهم ازگرگ هامیترسی

اخرش بازهم خورده میشی

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۱۷ساعت 1:13 توسط ň§ł |

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

در نتورک روانشناسی حرفه ای انجام میشود وشخص نتورکر یک برده میشود بدون اینکه خودش بداند وشخص احساس رضایت میکند 1)دراین شغل فرد اصلی بنیانگذارشرکت مواد وکالاها رابصورت عمده خریداری میکند وبه نتورکرها یا برده هایش به صورت جزیی وبه قیمت جزیی ومصرف کننده روی کالا ان رابه راحتی میفروشدنتورکر باید هرماه حد

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

گوسفند که باشی بهترین هم باشی اخرش دریده میشی

یا ادم ها کله پاچت رو میخورند

یا گرگ تکه پاره ات میکند


برچسبها: گرگ
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۳/۰۵ساعت 4:24 توسط ň§ł |

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

من انرزی منفی نمیدم اما واقعا همه چیز گیر اقتاده

اخ چقدر دلم ارامش میخوام توی سزم غوغا شده توی دلم انگارجهنم

چرا زندگی اینقدر سخت شده نمیدونم

چقدر دلم میخواست کسی بود بهم میگفت کاریت به هیچ نباشه

خدایا اگر این دنیات این شکلیه پس دیگه جهنم چیه

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۰ساعت 1:41 توسط ň§ł |

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

گاهی نمیدونی چته

شایدم میدونی اما نمیخواهی باور کنی

عقلت با هیچی جور درنمیاد

انگار دنیا باهات جنگ میکنه

هر چی هم میگی تسلیم دست از سرت برنمیداره انگار کمر به قتلت بسته

مثل ماهی از اب بیرون افتاده تقلا میکنی

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۷ساعت 22:56 توسط ň§ł |

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
مي نويسم ومي نويسم....

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

من درمیان ظاهر جمع هستم اما نه جمعی وجود دارد ونه من

دنیای پوشالی اطرافم گرفته

خفقان

به عالم وادم بدهکار

هیچ کسی نیست

مورچه ای میگذرد ومن ردش را میگیرم یک پیک ناقص الکل

نگاه هایی سرد

افکاری داغ

خسته گریان

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۱ساعت 20:11 توسط ň§ł |

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:35

صفحه بندی